وضعیت زبان وادبیات فارسى در مغرب




اين وبلاك سعى دارد وضعيت تدريس زبان وادبيات فارسى وايرانشناسى را در كشور مغرب براى همه علاقه مندان تشريح كند



نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤

خصَّصت مجلة "الدراسات الأدبیة" عددها الأخیر  الصادر تحت رقم 67و68و69 سنة 2009لنشر مجموعة منتقاة من الدراسات والأبحاث المقدَّمة للمؤتمر الدولی حول الأدب المقارن العربی الفارسی والذی انعقد بالجامعة اللبنانیة فی بیروت شهر مای 2010 . وقد نُشرت مداخلتی المعنونة بـ "تأملات فی شعر الملمعات" ضمن هذا العدد، ولإطلاع القارئ على الخطوط العریضة للمقال أعرض هذا الملخص، على أن الدراسة منشورة بالکامل فی المجلة المذکورة.

تأملات فی شعر الملمعات

                                                                                    د/ أحمد موسى[1]

   إن علاقة اللغتین العربیة والفارسیة متعددة الأبعاد ومتشعبة المناحی، تفرض على الدارس أن یبحثها ویُحقِّق فیها على ثلاثة مستویات : المستوى الأول، تأثیر اللغة العربیة وثقافتها فی اللغة الفارسیة، المستوى الثانی تأثیر اللغة الفارسیة وثقافتها فی اللغة العربیة، والمستوى الثالث هو الدراسة المقارنة بین الأدبین العربی والفارسی الذی هو ناشئ من المرحلتین معاً. وهو ما سیُسلط علیه الضوء فی هذا المؤتمر العلمی من خلال مختلف المداخلات المدرجة. أما ورقتی المعنونة بتأملات فی شعر الملمعات، فأحسبها تصب فی صلب الموضوع وأتوخى خلالها النبش فی أحد أبعاد هذه العلاقة، من خلال وضع أسلوب "الملمعات" فی منطقة الضوء، باعتبار أن هذا الأسلوب من الأسالیب الفنیة الأدبیة التی غدت قاسماً مشترکاً بین الأدبین العربی والفارسی...

  عندما شاع إنشاد الأشعار باللغتین العربیة والفارسیة أخذ الشعراء ینظمون الشعر مزاوجین بینهما؛ فإما أن یکون شطر لکلٍّ منهما وإما أن یکون بیت وأُطلق على هذا الصنیع اسم (المُلَمَّعات)، وعلى هذا فـ "المُلَمَّع" فی الاصطلاح الأدبی الفارسی یُطلق على الشعر الذی یکون أحد مصراعی أبیاته باللغة الفارسیة والمصراع الثانی باللغة العربیة أو بلغة أخرى، أو یکون البیت الأول بالفارسیة والثانی بالعربیة أو بلغة أخرى[2]. وقد ارتضى هذا التعریف للمُلَمَّع أغلب الأدباء. وتشیر کتب الفنون الأدبیة والصنائع البدیعیة إلى أن اختصاص الملمَّع بالمزج بین اللغتین العربیة والفارسیة استمر إلى غایة القرن السابع الهجری حیث انطبق وصف الملمَّع على الشعر الذی یمزج فیه صاحبه بین اللغة الفارسیة واللغة الترکیة أیضاً، وبینها وبین اللغات الأخرى فیما بعد. لکن التعریف الأول ظل هو الأشهر إلى یوم الناس هذا[3].

   إن هذه الصنعة عند القدماء –کما یشیر إلى ذلک رشید الدین الوطواط فی حدائق السحر-تعنی أن یکون مصراع بیت من الشعر باللغة العربیة والمصراع الآخر باللغة الفارسیة، وجاز عندهم أن یکون البیت الأول بالعربیة والثانی بالفارسیة، أو یکون البیتان الأولان باللغة العربیة والبیتان التالیان بالفارسیة، أو عشرة أبیات بالعربیة وعشرة أبیات التالیة بالفارسیة...[4]. وفی کشاف اصطلاحات الفنون نجد نفس التعریف للملمّع، وقد استشهد للنوع الأول (الذی یکون شطره الأول باللغة الفارسیة والشطر الثانی باللغة العربیة ) بهذا البیت:

صبا ﺑﮕﻠﺸﻦ احباب اﮔﺮ همى ﮔﺬرى         

 

إِذَا لَقِـیتَ حَبِیبِـی فَقُلْ لَــهُ خَبَــرِی

 

ومثَّل للنوع الثانی (الذی یکون فیه البیت الأول باللغة الفارسیة والبیت الثانی باللغة العربیة) بهذین البیتین :

بــه نــادانــى ﮔـنـه کـردم الهــى

 

ولى  دانـم کــه  غـفـار ﮔـنـاهــى

رَجَـعْـتُ إِلَیْـکَ فَـاغْفِرْ لِـی ذُنُوبِی

 

فَإِنِّی تُبْـتُ  مِـنْ کُــلِّ المَنَــاهِـــی

 

إنَّ هذا الشکل من الشعر المُلَمَّع هو مختص باللغة الفارسیة، ولا نذکر مثیلا له فی اللغة العربیة. أما مصطلح "المُلَمَّع" فی الأدب العربی فیراد به الشعر الذی تکون أحرف صدره (المصراع الأول) کلها منقطّة، وأحرف عجزه (المصراع الثانی) کلها خالیة من النقط، مثال ذلک هذا البیت الشعری الذی أورده صاحب "المعجم الأدبی" :

فَــتَـنَـتْـنِـی بِـجَـبِـیــنٍ          کَـهِـلاَلِ السَّـعْـدِ لاَح[5]



[1]  أستاذ اللغة الفارسیة وآدابها بجامعة شعیب الدکالی – الجدیدة (المغرب)

[2]  محمد معین، فرهنک فارسى، حاشیة کلمة "ملمع".

[3]  للإطلاع أکثر على تعریفات الملمع یمکن الرجوع إلى : ترجمان البلاغة للرودیانی، ورشید الدین الوطواط فی حدائق السحر ودقائق الشعر، والمعجم لشمس قیس رازی، ودقائق الشعر لتاج الحلاوی، وحقائق الحدائق لشرف الدین رامی،

[4]  رشید الدین الوطواط، حدائق السحر، طهران، 1984، ص 63

[5]  جبور عبد النور، المعجم الأدبی، بیروت، دار العلم للملایین، 1984، ص 256.









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳

ترجمه ادبى از فارسى به عربى، رباعیات عمر خیام به عنوان نمونه (مجله "بهارستان" متخصص در ایرانشناسى وفرهنک اسلامى - دانشکاه سرایوو - بوسنى وهرزکوین)

این مقاله در شماره اخیر مجله منتشر شده است، جکیده آن به شکل زیر است :

ﻧﮕﺎه کلی :

  فن ترجمه از روزﮔارهاى ﭘیشین ناقل فرﻫﻨﮓ و دانش از قومى به قوم دﻳﮕر و به مثابه ﭘلی بوده است که اقوام و ملل مختلف را به یکدﻳﮕر متصل مى کرده است. و ﭼون هر قوم زبان خود را دارد که دﻳﮕرى با آن آشنا نیست، رسالت مترجم فراهم آوردن وسیله این آشنایی، و لاجرم موجبات همدلی و همزبانی بین اقوام ﮔوناﮔون می باشد.

ما مى دانیم که ترجمه وجوه متنوعی دارد : ترجمه آزاد یا ترجمه به معنى، ترجمه به صورت اقتباس، ترجمه با تلخیص و بالآخره ترجمه کامل و دقیق.

ترجمه آزاد آن است که مترجم تنها مضمون کلى متن اصلى را مأخذ قرار دهد و در کوتاه و بلند کردن و یا تغییر عبارات و تعبیرها آزادى خود را حفظ کند، مثلا ترجمه ادوارد فیتز جرالد[1] از رباعیات عمر خیام را مى توان ترجمه آزاد نامید ﭼﻪ معانى و اندیشه هاى کلى خیام در قالبى که شاعر اﻧﮕلیسى ساخته است ریخته شد و حتى نظم و ترتیب ابیات رباعی ها به هم خورده و  ﭼﻪ بسا رمز موفقیت آن و کسب شهرت جهانى براى خیام به همین دلیل بوده است. بین موافقان و مخالفان این شیوه ترجمه بحثهاى فراوان صورت ﮔرفته است. امروزه اکثریت قریب به اتفاق محققان و صاحب نظران معتقدند که یک شاهکار ادبی و ذوقی یا فکری و فلسفی، یا باید به ترجمه نشود یا اﮔر مى شود کامل و دقیق ترجمه شود.

ترجمه به صورت اقتباس به معنى آن است که قسمتهایی از متن اصلی بنا به انتخاب مترجم اخذ ﮔردد و در شیوه بیان و ﻧﮕﺎرش نیز آزاد باشد. ترجمه به صورت تلخیص به دو شکل انجام مى ﭘذیرد، یکی اینکه مترجم اﮔر موضوع کتاب داستان است اصل مطلب را خلاصه کند و از نو ﺑﻨﮕﺎرد، ولی تنه اصلی داستان باید محفوظ بماند. دوم آنکه کتاب عیناً ترجمه شود و تنها قسمتهایی که براى خواننده زائد یا ملال آور یا فهم آن دشوار است، حذف ﮔردد...

  بنابرین ترجه کامل و صحیح آثار بزرﮒ ادبی مستلزم تسلط بر زبان و ادبیات زبان مبدأ و زبان مقصد است. بی تردید مترجم شایسته این نام باید صدها کتاب و نوشته در هر زمینه را در زبان مورد ترجمه به آن مطالعه کرده باشد تا به خود اجازه دهد که به ترجمه شاهکارهای ادبی و ذوقی دست یازد.....نکته مهم رعایت امانت در کار ترجمه مى باشد که مفهوم مخالف آن خیانت نسبت به نویسنده اصلی است. لزوم مطابقت متن ترجمه شده با متن اصلی ﭼندان بدیهی به نظر مى رسد که نیازی به تأکید ندارد و اصولا ترجمه ﭼیزی جز این نمى تواند باشد. اما حدود این امانت و معیارهاى سنجش آن در بیشتر زبانها روشن و مشخص نشده است. بنابرین من به تطابق کامل متن مبدأ ومتن مقصد  اعتقاد دارم با رعایت شرایط حاکم بر دو زبان و دو فرهنگ و موضوع مورد ترجمه. البته تطابق در معنا نه در کلمه، آن هم با رعایت چم و خم و شدت و ضعف عبارت. بعضى ها امانتدارى را با خیانت دارى اشتباه مى گیرند، فکر مى کنند هر چه کلمه در متن مبدأ هست باید در متن مقصد بیاید. این در حالى است که در هر زبانى، رفتارها، باورها، نشانه ها و اصول حاکم بر فرهنگ جامعه مى تواند مختص آن جامعه باشد و با جوامع دیگر تفاوت داشته باشد. پس، تطابق به معناى رعایت همه این مسائل است نه قالب بندى کلمات                    .
البته، بحث ما اینجا در مورد مترجم کارکشته زباندان است؛ یعنى کسى که به راحتى درک مطلب مى کند و «درستى» معنا را مى گیرد وگرنه، مشکل دوچندان مى شود. مهمتر درک مطلب نه درک کلمه. براى این که در هر زبانى ممکن است یک کلمه چند تا معنا داشته باشد. به عنوان مثال کلمه "شیر" در فارسى سه معناى متفاوت دارد. وکلمه "مرد" مى تواند فعل گذشته "مردن" هم باشد و البته اینها جداى از فرهنگ بومى است که خودآگاه و ناخودآگاه در هر متنى دخالت دارد. موضوع اساسی امانت در ترجمه توجه به تفاوت ساختار زبان ها و ترتیب اجزاء کلام در جمله و شیوه بیان در آنهاست و این تفاوت ﮔﺎه از حد معمول و متعارف فراتر مى رود.

  باید در یاد داشت که در عین رعایت امانت منظور اداى حق مطلب و نمایاندن شیوه بیان و لطف سخن و زیبایی الفاظ است ﻫﻤﭽﻨﺎنکه در زبان اصلی نویسنده یا شاعر بیان کرده اند، البته تا آنجا که میسر و مقدور باشد.


[1]  راجع به این ادیب و ترجمه رباعیات خیام از او در معرض همین مقاله بحث خواهد شد.









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳

عمالقة الأدب الفارسی : سعدی الشیرازی، أدبه وأثره فی الأدب الغربی (مجلة کلیة الآداب والعلوم الإنسانیة بجامعة شعیب الدکالی بالجدیدة - العدد المزدوج 12-13 السنة 2010)

اخیراً مقاله اى تحت عنوان "ستونهاى ادبیات فارسى، سعدی شیرازی وتأثیر وى بر ادبیات مغرب زمین" از دکتر أحمد موسى به زبان عربی در فصلنامه دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشکاه شعیب الدکالى، در شهر الجدیده کشور مغرب...خلاصه مقاله بشکل زیر است :

لا شک أن شهرة سعدی الشیرازی فی المشرق و المغرب أمر لا یختلف علیه اثنان، فقد عُرف منذ القدیم لدى الغربیین – و خاصة الفرنسیین منهم – بالمفکر الحکیم و الشاعر الإنسانی الذی ترک بصمات کبیرة فی الأدب و الفکر الفرنسی.

و هذه الشهرة الکبیرة التی نالها هذا الأدیب و المفکر الإیرانی لم تکن ولیدة الحالة الإبداعیة و الموهبة الشعریة فحسب، بل جاءت نتیجة شخصیته الکبیرة التی توالدت عبر جهد کبیر و ترحال طویل و عناء متواصل من أجل الکشف و الاستنتاج و الکدح الإنسانی.فهو أدیب و مفکر ملتزم و إنسان مرهف الحس و شاعر کسّر طوق الحصار المذهبی و القومی و اللغوی فأنشد للإنسانیة جمعاء و ناجاها بهمومها و أحزانها و تطلعاتها بحس إبداعی مرهف و بلغة عالمیة موحدة و بوعی إنسانی کبیر..فهو لم یدّع أنه مدرسة فی الشعر الفارسی أو العربی، بل إنه تجرّد من کل خصوصیاته الذاتیة و أنشد لهموم البشریة.

 إذن ستحاول هذه المقالة إبراز مکانة سعدی الشیرازی و فکره و أدبه بین الأدباء الفرنسیین فی العصر الحدیث و کشف الحجاب عن البعد الإنسانی فی شخصیته من خلال تتبع و دراسة آثاره النثریة و الشعریة و على الخصوص "لستان" ،لتصل الدراسة إلى نتیجة مهمة تتلخص فی کون حضور سعدی الشیرازی بثقله فی آداب الغرب عموماً و الأدب الفرنسی على وجه الخصوص و تأثر العدید من الأدباء الفرنسیین بشخصیته و أفکاره و أدبه یدل على عالمیة هذا الأدیب و تجاوزه حدود الوطن و اللغة و المذهب أو الدین، وهذا ما یؤکد الأبعاد الإنسانیة لهذا الشاعر و التی رصدتها هذه المقالة.

 









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳

عمالقة الشعر الفارسی، عمر الخیام شاعر الأفکار والفلسفة (مجلة کلیة الآداب والعلوم الإنسانیة بجامعة شعیب الدکالی، العدد المزدوج 12-13 السنة 2010)

اخیراً در فصلنامه دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشکاه شعیب الدکالی در شهر الجدیده مقاله اى تحت عنوان "ستونهاى ادبیات فارسی : عمر خیام، شاعر فکر وفلسفه" از دکتر أحمد موسى به زبان عربى منتشر شده است. جکیده این مقاله بشکل زیر است :

لم یکن عمر الخیام أخصائیاً فی العلوم الریاضیة و الحکمیة فحسب،بل کان فوق ذلک شاعراً ممتازاً و مفکراً من أکابر المفکرین،و قد وضع مؤلفات فلسفیة وفقاً لرأی خاص،و کان أستاذاً فی الفلسفة لعلماء متشرعین،و هذا یعنی أنه لیس مفکراً فحسب بل فیلسوفاً صاحب طریقة و مذهب.

للخیام نفاذ فکر و نظر خاص و شفافیة فی البیان،و سعة قریحة و خیال،و بعدٌ عن الإطناب فی الکلام تجعل له مکانة سامیة خاصة بین شعراء الفرس المبرزین الذین سنعمد إلى التعریف بهم و بآثارهم على الآداب الأخرى فی سلسلة من المقالات تحت عنوان "عمالقة الأدب الفارسی" نخصص الحلقة الأولى منها للشاعر الفیلسوف و المفکر عمر الخیام.

لقد کان لعمر الخیام تأثیره الکبیر فی أوروبا التی عرفته شاعراً أقرب فی تفکیره و مذهبه فی الحیاة إلى الوجودیة،و أصبح الخیام،بفضل ترجمة رباعیاته إلى لغات عالمیة کثیرة،عَلَماً من أعلام التراث الأدبی العالمی.

لا یخفى على الدارس للآداب الشرقیة عامة التفاعلات و التعامل الأدبی بینها تأثیراً و تأثراً،إن على مستوى الشکل أو المضمون.و لمن أراد التبین من ذلک فعلیه مراجعة ما کتب عن التفاعل و التأثر المتبادل بین الأدبین العربی و الفارسی و کذلک الترکی و ...

و فی محاولة لإبراز تأثیر الآداب الشرقیة و بالخصوص الأدب الفارسی فی الآداب الغربیة نخصص هذا المقالة للتعریف بالخیام و دور رباعیاته فی الاستفادة الکبیرة التی حققتها الحضارة الغربیة من الحضارة الشرقیة مناقشاً أثر الترجمة من رباعیات الخیام إلى لغات أخرى فی تحقیق انتعاشة ثقافیة تؤکد ریادة الحضارة الشرقیة (الفارسیة) و أثرها الواضح فی الغرب...فالآداب الشرقیة و الإسلامیة لها تأثیر واضح و ملموس فی الآداب الغربیة،فالأدب الفارسی ساهم بنصیب وافر فی تدعیم مسیرة التأثیر الشرقی الإسلامی على الغرب،و الأمثلة على هذا المدعى کثیرة و جلیة للعیان،فتأثیر کتاب "کلیلة و دمنة" و تأثیر عمر الخیام –کما سنرى فی هذا البحث – لا یمکن بحال من الأحوال إلا أن یکون دلیلاً صادقاً على الصلات المتبادلة بین الثقافة الشرقیة و الغربیة.و تعد فترة القرن الثانی عشر المیلادی من الفترات المهمة فی تاریخ الاتصال بین الشرق و الغرب صاحبتها حرکة قویة للترجمة واسعة النطاق تدفقت خلالها الثقافة العربیة إلى الآداب الأوروبیة خاصة من خلال معبر إسبانیا التی شکلت محوراً هاماً للاتصال بین الحضارتین...و فی هذا الصدد لا یخفى أن الترجمة کانت و مازالت تضطلع بدور رئیسی فی  عملیة الحوار بین الشرق و الغرب منذ أقدم العصور حیث تؤکد الشواهد التاریخیة أن الإغریق اهتموا بالترجمة و نقل الإنتاج الثقافی العلمی من دول المشرق و ترجمته للاستفادة منه.کما أولع المستشرقون البریطانیون فی ترجمة التراث الهندی و نقله للغرب یضاف إلى کل هذا ترجمة الغرب لما أفرزته الحضارة الإسلامیة،فکانت نواة للنهضة الأوروبیة الحدیثة...کما لا یجب نسیان أسالیب التلاقی بین الشرق و الغرب مثل الأندلس و ما شهدته خلال فترة الحکم الإسلامی من رواج  الترجمة ،و کذلک الحروب الصلیبیة کانت حلقة وصل هامة بین الشرق و الغرب،وأیضاً أشیر إلى التجارة بین المشرق و المغرب و ما کان لها من دور بارز فی حرکة الترجمة و نقل أفکار الشرق إلى الغرب.

  فی إطار هذا الحوار الذی أشرت إلیه سأخصص سلسلة من المقالات موضوع للحدیث عن شخصیات أدیبة و إسلامیة جامعة للمعرفة بشتى ضروبها ترکت بصمات واضحة على الآداب العالمیة..سنتحدث فی هذه الحلقة عن شخصیة عظیمة تنتمی إلى الثقافة الإسلامیة فی شکلها الفارسیة،و التی شغلت کثیراً بال العلماء و المستشرقین فی الشرق و الغرب،و تتمثل فی عمر الخیام الشاعر و الفلکی الشهیر. و أفعل ذلک لسببین اثنین :

أولاً : لقد أصبحت رباعیات الخیام بفضل الترجمات المتعددة إلى اللغة العربیة مشهورة فی العالم العربی المعاصر.

ثانیاً : لقیام أحد مشاهیر المستشرقین الأوروبیین "ادوارد فیتز جرالد" بترجمته للرباعیات بعد اکتشافها،و کان ذلک فی القرن التاسع عشر،حیث أثبتت بذلک أن عمر الخیام لم یکن عالماً فی الریاضیات فقط،بل کان أیضاً شاعراً کبیراً جدیراً بالمقارنة بکل من : حافظ الشیرازی و الفردوسی و نظامی عروضی و جلال الدین الرومی و الشعراء الفارسیین الآخرین.









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳

الأدب القصصی فی إیران قبل الثورة، تألیف: محمد رضا سرشار ـــ ترجمه : د.أحمد موسى

مجله "الآداب العالمیة"

شماره 139 تابستان 2009 سال سى وجهارم

بعد نهایة الحرب الإیرانیة العراقیة، عرفت الساحة الفکریة مرحلة فتور دامت عشر سنوات ﻣﻨﺬ انتصار الثورة الإسلامیة. ﻟﺬلک کان من الصعب على أی أدیب العودة إلى ذلک العالم الخاص بعد ﻫﺬه القطیعة. علاوة على ذلک فإن ﻫﺬه الاستحالة الفکریة کانت فی طور البروز عند عدد مهم من أدباء الجیل الذی عاش فی أکناف الثورة الإسلامیة مما أدى إلى ظهور نوع من الفتور فی عزمهم للدخول إلى عالم القصة فی عهد الثورة الإسلامیة. ومثل ﻫﺬه الاستحالة کانت تزداد تَکرُّساً فی المجتمع یوماً بعد یوم ، ﻟﻫﺬا فإن ﻫﺬا النوع من الآثار لم یکن له متتبعین.

 إذا أضفنا إلى کل ﻫﺬا عاملاً آخر وهو ندرة الکتب المطبوعة فی السنوات الأخیرة والتی أدت بدورها إلى عدم اهتمام عددٍ کبیرٍ من کُتَّاب جیل الثورة بالکتابة القصصیة وعدم اعتبارها الشغل الشاغل والأصلی لهم، سیتبین لنا بجلاء أسباب ﻫﺬا الفتور والرکود.

 یمکننا تعریف الأدب القصصی الثوری تعریفاً واسعاً بأنه : کل عملٍ قصصیٍ یتمحور موضوعه الأصلی حول مواجهة الأنظمة الفاسدة السابقة التی کانت تحکم البلد. فی ﻫﺬا التعریف لا یبقى لمعتقدات المذهب أو غیر المذهب أو الیمین والیسار محلٌ من الإعراب. لکن مع ﻫﺬا التوسع فی التعریف فإن بحثنا لن یکون علمیاً لأنه فی ﻫﺬه الحالة یمکن أن نجد أعمالاً قصصیة فی عهد الثورة الدستوریة أو ما بعدها تناولت مواضیع المقاومة ومعارضة النظام القاجاری ونظام رضا خان ونظام محمد رضا اﻟﭙهلوی، ﻟﺬلک یمکن القول أن الأدب القصصی الثوری الذی نعنیه هنا هو ذاک الأدب الذی یهتم بطرح قضایا الثورة الإسلامیة باعتبارها قضایا أساسیة ومحوریة، وبالنظر إلى تاریخ مقاومة جماعات وعناصر إسلامیة فی ﻫﺬا الطریق یمکن أن تبتدئ ﻫﺬه القصص من عهد الشیخ فضل الله نوری وتمتد إلى فترة الشهید مدرس وفدائیی الإسلام وثورة الخامس عشر من خرداد 1342ش (5 یونیو 1963م) وهیئات مؤتلفة وجماعات وأشخاص آخرین کالإمام الخمینی وآیة الله سعیدی وآیة الله غفاری وآخرین. ویتمثل أوج ﻫﺬا الموضوع فی سنة 1356ش (1978م) وبدایة النهضة الإسلامیة بقیادة الإمام الخمینی وانتهاءً بانتصار الثورة الإسلامیة فی 22 بهمن من سنة 1357ش (11 فبرایر 1979م).

  لقد تعددت القضایا بعد الثورة الإسلامیة فتنوعت بین الحروب الداخلیة الانفصالیة والحرب ضد العدو الأجنبی ومناوشات المعارضین فی الداخل...ولکی تتبین لنا وضعیة إسهامات الکتاب فی هذا العصر فی هذا المجال، لابد من التعرُّف على الآثار التی کتبت حول هذه المواضیع وترتیبها وتحلیلها، وبالتالی الحکم على ذلک حکماً مقارناً. وهنا یجب مقارنة ما کُتب فی إیران حول الثورة مع ما کُتب فی الدول الأخرى بخصوص ثوراتهم. فعلى سبیل المثال فإن کتاب "البؤساء"لفیکتور هیکو یشیر إلى الحروب الداخلیة فی الثورة الفرنسیة. وهناک أیضاً أثرٌ کبیرٌ کتبه الروس حول الثورة البلشفیة سنة 1917 م، وهو کتاب "تجاوز المعاناة" لـالکسی تولستروی فی ثلاثة مجلدات، ترتبط الثورة فی هذا الکتاب بالحروب الداخلیة التی جاءت بعدها وبالحرب العالمیة الأولى ومقاومة العدو الأجنبی، وأکثر حوادثها تتعلق بهذه المواجهات التی تتصل بانتصار الثورة. لکن نظام الثورة الحاکم فی الإتحاد السوفیتی سیستمر فی الحرب مع العدو الأجنبی سنة واحدة فقط، لأن الحرب العالمیة الأولى ستشهد نهایتها سنة 1918 م، وقبل نهایتها سیعتزل النظام البلشفی رسمیاً.

  لذلک فإننا نستنتج أن السوفیات بقوا أکثر من عشرین سنة بعیدین عن الحرب مع عدو أجنبی لغایة بدایة الحرب العالمیة الثانیة سنة 1939 م. إنهم کانوا یستطیعون کتابة قصة ثورتهم خلال هذه المدة، فی حین أن الإیرانیین لم یکن لدیهم أکثر من سنة وسبعة أشهر لکتابة قصة ثورتهم، والسبب هو أن الحرب شبَّت بعد ذلک وألقت بظلالها القاتمة على کل شیء واستأثرت بالاهتمام الکامل والإمکانیات المادیة والمعنویة طیلة ثمانی سنوات على الأقل.

  وهناک أمرٌ آخر وهو سابقة الکتابة الروائیة فی روسیا، فإنها تعود إلى وقت بعید جداً، وأصبح لها روادٌ لهم مدرستهم الخاصة فی الروایة. والآن تمر أکثر من 400 سنة على عمر الکتابة الروائیة فی شکلها الجدید هناک، فی حین نجد أن الروایة فی إیران لم یمر على نشأتها أکثر من تسعین سنة. فالأعمال الروائیة الجدیدة الأولى فی إیران هی لیست روایات بالمعنی الدقیق للمصطلح. لقد بدأت هذه التجربة منذ العقد العاشر، بحیث شهدت الساحة الأدبیة عدداً لا بأس به فی هذا المجال. هذا فی الوقت الذی اکتسب الأدب فی إیران تجربة أکثر فی مجال القصة القصیرة. ومع ذلک ففی روسیا باستثناء روایة "تجاوز المعاناة" فإننا لم نشهد ظهور عمل آخر غیر "دن آرام" لـشولوخوف کروایة مرتبطة بثورة أکتوبر، وهذه الروایة نفسها ممزوجة بنوع من الحرب، کما یمکن أن نذکر روایة "الأم" لـکورکی. لکننا لا نجد فی کل ذلک آثاراً تختص بثورتهم، بمعنى آخر باستثناء القضایا الأخرى فإننا لا نجد نموذجاً قویاً لروایة حول الثورة البلشفیة أو حتى الغربیة، فی المقابل نجد أمثلة کثیرة عن الروایات المضادة للثورة، بدءً من قلعة الحیوانات لـجورج أورول وحتى أعمال أخرى من مثل دکتر جایواکری بوریس باسترناک أو مجمع الجزائر لـکولاک ألکساندر، أو قلب الکلب لـبولکاکف وأعمال أخرى لـمارکز...

  إن إیران لم تتوفر على نموذج للروایة الإسلامیة أو الثورة الإسلامیة. وحتى إن توفرت على نماذج للروایات التی تتعلق بالثورة الفرنسیة والروسیة أو الأمریکیة اللاتینیة، ما کان للروائیین فی الثورة الإسلامیة أن یتخذوا من ذلک نموذجاً یحتدا به. لأن الثورة فی إیران کانت ثورة جد مغایرة.

  فی هذا الصدد یمکننا استحضار بعض عناوین الروایات التی أُلفت حول الثورة الإسلامیة بعد انتصارها، أولاها روایة زنده باد مر (یحیى الموت) لناصر إیرانی من منشورات سروش. وهی روایة ضخمة، کان مؤلفها قبل الثورة ینتمی لحزب "تودة"، فأصبح بعدها تابعاً لحرکة "حاج سید جوادی". أحداث هذه الروایة لا تدور حول عامة الشعب، بل حول جماعة مارکسیة مثقفة، تعقد جلساتها فی منزل تتدارس فیها أخبار الثورة التی بدأت تتبلور فی البلاد. بطل القصة –و هو الراوی نفسه- ینفتح ذهنه تدریجیاً برؤیة الشعب فی الشوارع وانتشار الثورة الشعبیة فی کل أنحاء البلاد، ثم فیما بعد سینفصل عن تلک المجموعة الخاملة والمدعیة ویلتحق بعامة الشعب فی الشوارع. لکن هذه الروایة (یحیى الموت) هی روایة الرأی والفکر، یکثر فیها الکلام والجدل. وهناک عملٌ آخر قبل هذه الروایة، وهو لحظه هاى انقلاب (لحظات الثورة) لمحمود لاب دره اى، لکنه لا یُصنف ضمن مجال الروایة رغم أنه لیس بعیداً عن القصة، لأنه یدور حول شخصیة محوریة واحدة وهی لاب دره اى نفسه. فهذا العمل أقرب ما یکون إلى الخاطرة والمذکرات. وقد کُتب بنثر أدبی ممتع للمطالعة. وهو یتتبع أخبار الثورة أولاً بأول. وللکاتب نفسه روایة تسمى وال وهی تدور حول الثورة کذلک. وله أیضاً کتاب آخر صغیر الحجم یسمى حسین آهنى ألفه لفئة الشباب لکنه یفتقد لقیمة القصة الواقعیة. ونذکر کذلک قصة قصیرة لمحمد رضا سرشار حول الثورة، وهی تحت عنوان خدا حافظ برادر (وداعاً أیها الأخ). ونشیر کذلک إلى سیاه من (العشب الأسود) لأمیر حسین فردی، وأحداث هذه القصة تدور فی بادیة تابعة لإقلیم کرمان، أهلها لم یعرفوا عن الثورة شیئاً إلا بعد مرور بضعة أشهر من قیامها، فلم یکن لهم دور فی الثورة, والقصة تکشف أثر الثورة فی حیاة البدو فی ناحیة من أنحاء إیران. وکذلک نذکر حوض سلمون لمحسن مخملباف وأحداث هذا الأثر تعود إلى ما قبل الثورة وتحکی قصة مواجهة ومقاومة رجل متدین للنظام الحاکم. أما کتاب أسیر زمان لإسماعیل فصیح الذی ألفه فی عقد السبعینیات، فهو مثل سائر آثار فصیح، یتمیز بطابع بولیسی وجنائی ویطفح بالحرکیة والأحداث. نذکر أیضاً روایة آتش بدون دود (نار بلا دخان) وهی روایة مفصلة فی سبع مجلدات لنادر إبراهیمی الذی کان قد کتب نفس القصة قبل الثورة مع اختلاف فی المحتوى فی مجلدین، وأکملها بعد الثورة لیصل عدد أجزائها إلى سبعة. نثرُها جید وبناؤها منسجم، تتمیز هذه الروایة بشخصیاتها المتعددة وفضاءاتها المتنوعة. شخصیاتها الرئیسیة ثلاثة، رجلان وامرأة، رجل اشتراکی مادی والثانی روحانی ومسلم مقاوم. فی نهایة المطاف تتغلب الشخصیة الاشتراکیة  بفکرها، لکن مع ذلک فهذه الشخصیة تحب حضرة الإمام علی، لأنه یتصور أن لعدالته الاقتصادیة جانباً اشتراکیاً، ولذلک أصبح صدیقاً للروحانی، لأنهما الاثنان یقاومان عدواً مشترکاً (نظام محمد رضا اﻟﭙهلوی). روایة آتش بدون دود ممتعة، لکن قراءتها تأخذ وقتاً طویلاً. نشیر کذلک إلى روایة رازهاى سرزمین من (أسرار أرضی) لرضا براهنی، وهی فی حدود ألف ومائتین صفحة. تبدأ وقائعها قبل سنوات من الثورة وتمتد إلى فترة انتصارها وما بعد ذلک. وهو عمل مشتت, أحد مضامینه الأصلیة التفرقة بین الأتراک والفرس، و هو نفس المضمون الذی أنفق الاستعمار وخاصة بریطانیا وأمریکا من أجله وروَّج له لعقود طویلة. تکثر فی هذه الروایة الإشارة إلى المسائل الجنسیة لدرجة أثارت اعتراض الأوساط المثقفة على نشرها. وهناک قصص أخرى موضوعها الأصلی مواجهة النظام اﻟﭙهلوی, مثل آواز ﮐﺸﺘﮕﺎن (صوت القتلى) و بعد از عروسى ﭼﻪ ﮔﺬشت (ماذا حدث بعد الزفاف) لرضا براهنی، فالأولى لا علاقة لها بالثورة الإسلامیة، أما الثانیة فعنوانها کنایة عن الثورة الإسلامیة. وکذلک قصة از ﭼﺎه به ﭼﺎه (من البئر إلى البئر) لنفس المؤلف یطرق فیها نفس الغرض. وکذلک قصة آتش از آتش (النار من نار) لجمال میر صادقی.

کان میر صادقی عضواً فی حزب "تودة". لکن الاتجاه الغالب على الأثر المذکور هو الاتجاه المنفتح ولیس التوجه المارکسی, وهی قصة صغیرة الحجم ومنظمة، لا تتصل أحداثها بالثورة مباشرة، لکنها ترتبط بالمواجهات مع النظام اﻟﭙهلوی والساواک. وإنی أعتقد أن مشکل هذه الآثار هو محدودیة مخاطبیها، فهی تختص فی الغالب بقشر محدود من المثقفین، والسبب فی ذلک راجع إلى افتقاد کتّاب هذه القصص إلى التجارب الشعبیة والاجتماعیة اللازمة. ولعل قلة متعة وجاذبیة مثل هذه الآثار یکمن فی هذا السبب. لأن العوام لا یستطیعون ربط الاتصال بینهم وبین هؤلاء, لکن بغض النظر عن جانب المحتوى والتوثیق فإن أقوى روایة وأکثرها اتصالاً بالثورة هی روایة مدار صفر درجه (مدار الصفر درجة)، وهی روایة ضخمة تقع فی ثلاثة مجلدات (1800 صفحة). لکن عیبها یکمن فی تحریف طرح الوقائع التاریخیة، فهی تصور أن الثورة جاءت وشرعت من المارکسیین والشیوعیین وتقدمت بفضلهم، وحین انتصرت جاء رجال الدین (الروحانیون والمذهبیون) وامتطوا هذا الفرس وأخذوا بلجامه. لکنه عمل ممتع وجذّاب. وهناک بعض القصص التی تجنبت طرح مواضیع ترتبط بالثورة الإسلامیة، لکنها جعلتها هدفاً لها بانتهاج قالب رمزی أو تمثیلی، فعلى سبیل المثال أحمد محمود هذا فی کتابه درخت انجیر معابد (شجرة تین المعابد) صوَّر إرادة الثورة الإسلامیة الشعبیة وقیام الناس کأنها مدینة خیالیة واستعان بأسلوب وسیاق القصص الواقعیة السحریة. فصوَّر قائد تلک الثورة على هیئة إنسان درویش کاذب، وإن وصفَه لحالته الروحیة تدل على أن الکاتب کان له عین على الثورة. لقد رسمت هذه القصة لهذا الشخص الدرویش ولأتباعه الجُهَّل والخرافیین (بصفتهم عامة الشعب) صورة فاشیة. وقد طرح مقابل هذا التیار الخرافی الشبه مذهبی والانتهازی تیاراً آخر یمثله عدة شخصیات روحانیة مثقفة. أما روایة خانه ادریسى ها (بیت الأدارسة) لغزاله علیزاده فهی فی الظاهر تطرح ثورة اشتراکیة (شیوعیة)، فیها نوع من التشبیه الرمزی یعطف ذهن القارئ إلى مقصود وکنه الکاتب. وکذلک روایة شهرى که زیر درختان سدر مرد (المدینة التی قضت تحت أشجار السدر) لخسرو حمزوى فهی تنطوی على تشبیهات رمزیة تُلمِّح للثورة الإسلامیة. سعى کاتب القصة إلى تشبیه قائد قصته الروحانی بالإمام الخمینی وتشبیه حاشیته بحاشیة الإمام، کما سعى إلى تصویر عامة الشعب فی قصته بشکل مشابه لأتباع وأطراف الإمام الخمینی. فهو یرسم للمذهبیین صورة فظیعة وسیئة. نذکر کذلک المجموعة القصصیة سالهاى ابرى (السنوات السحابیة) لعلی أشرف درویشیان. بطل هذه المجموعة هو الکاتب نفسه وهو عنصر مارکسی. أما جزیره سرردانى (الجزیرة الحائرة) و ساربان سرردان (الحادی الحائر) لسیمین دانشور ابتدأت قبل الثورة بقلیل واستمرت حتى السنوات الأولى للحرب. وکذلک سالهاى بنفش (سنوات البنفسج) لإبراهیم حسن ﺑﻴﮕﻰ، فإنها من القصص المعدودة التی نظرت إلى الثورة نظرة إیجابیة.

  مع ذلک فإننا لا نتوفر لحد الساعة على روایة شاملة ومنصفة ووفیة لوقائع الثورة الإسلامیة الأساسیة. بطبیعة الحال لا یُتوقع من أفراد غیر مسلمین أو شبه مثقفین من أمثال أحمد محمود أو سیمین دانشور أن یخلقوا مثل هذه الآثار.

  واقع الأمر أن جیل الثورة الملتزم لم یکن له حضور یُذکر فی ساحة الأدب القصصی قبل الثورة، بخلاف أدب الأطفال.

  وقد تأسس فی عقد السبعینیات مکتبان عُنیا بهذا الأمر بشکل جدی : الأول مکتب أدب الثورة فی مرکز التربیة الفکریة للشباب، وعمل على توصیة الکتاب وتشجیعهم على تألیف قصص حول الثورة الإسلامیة، وقد نشر هذا المرکز آثاراً کثیرة. وممّن نُشرت لهم قصصاً مطولة فی هذا المرکز نذکر : نورا حق رست وافسانه شعبان ﻧﮋاد ومحمد رضا محمدی اشاک، هذا الأخیر نشر مجموعة من القصص تحت اسم "قصص الثورة".

  بناء على ذلک فإننا نجزم أنه إذا کانت الکتابة الروائیة فی شکلها الجدید ظهرت فی إیران متأخرة عن الغرب بأکثر من 300 سنة، فإن جیل الکتاب الملتزمین دخلوا إلى هذه الساحة متأخرین عن غیرهم بحوالی ستین سنة على الأقل. یُضاف إلى ذلک أن هذا الجیل کان فتی السن ویفتقد للتجارب اللازمة، فکُتَّاب العقد الأول بعد انتصار الثورة الإسلامیة حدیثو السن ویفتقدون للتجربة الاجتماعیة. إنهم لم یعایشوا الوقائع التی جرت فی العقود السابقة وانتهت بالثورة. وحتى عمرهم الفتی لم یکن یؤهلهم لتعویض هذا النقص، لذلک فإنهم لم یکونوا یهتمون بالکتابة الروائیة للکبار. أما الکتاب الکبار فی الجیل السابق فإما أنهم لم یکونوا مع الثورة الإسلامیة وإما کانوا معارضین لها، لذلک لم یریدوا أن یصرفوا تجاربهم فی الکتابة حول هذه الثورة. والذین کتبوا منهم حول الثورة کتبوا ذلک بعد نجاح الثورة بسنوات عدیدة وبالتالی حرّفوا وقائع الثورة. یعنی ذلک أن الذین کانوا یمتلکون تجارب مهمة فی هذا الفن لم یؤلفوا شیئاً عن الثورة، والذین کانوا یریدون الکتابة لم یستطیعوا بسبب الإمکانات المادیة وضیق الوقت.

  بعد انتصار الثورة بسنة و بضعة أشهر (سبعة أو ثمانیة) بدأت الحرب العراقیة الإیرانیة المصیریة فکان من اللازم تجنید کل الإمکانیات والطاقات المادیة والمعنویة للحرب. وکانت مسؤولیة إدارة الشؤون الثقافیة والفنیة تقع على کاهل أهل القلم من الملتزمین. لذلک فقد وجَّه الکتاب المذکورون اهتمامهم الکامل صوب هذا الموضوع الجدید أی "الدفاع المقدس". وهذا ما یفسر توفرنا حالیاً على آثار مهمة حول "الدفاع المقدس" سواء من الناحیة الکمیة أو الکیفیة.

  وحین وضعت الحرب الإیرانیة العراقیة أوزاها کانت قد خلقت فجوة ذهنیة کبیرة تمتد عشر سنوات من تاریخ نجاح الثورة، لذلک کان من الصعب بالنسبة للکاتب من الناحیة الذهنیة العودة إلى ذلک العالم الخاص. أضف إلى هذا أن طیفاً مهماً من الجیل المرتبط بالثورة بدأ یتشکل فی ذهنه استحالة العودة الفکریة إلى ذلک العهد وبالتالی استحالة دخول ساحة الأدب القصصی الثوری. کما أن مثل هذه الآثار لم یعد لها مخاطب، إذا أضفنا إلى ذلک التدنی الحاصل فی معدل نشر الکتب والذی جعل عدداً مهماً من کُتَّاب جیل الثورة یحجم عن الکتابة بصفتها عمله الأول والأصلی و ینصرف للکتابة فی المواضیع التی تذر علیه أرباحاً أکثر وبوتیرة أسرع. إذا علمنا ذلک فسیسهل علینا إدراک أسباب هذا الرکود فی الکتابة.   

 





کلمات کلیدی :ادبیات معاصر ایران




نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱

http://beirut.icro.ir/index.aspx?siteid=138&pageid=11628&newsview=547352









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧

انتشار مقالات ششمین مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی در 1103 صفحه و با 76 مقاله از استادان زبان فارسی منتشر شد.

کتاب مجموعه مقالات ششمین مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی در 1103 صفحه و با 76 مقاله از استادان زبان فارسی دانشگاه های خارجی و ایرانی توسط شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کوشش آقای دکتر عباسعلی وفایی توسط انتشارات میراثبان منتشر شد.
علاقه مندان برای تهیه ی کتاب می توانند با دبیرخانه ی شورای گسترش... تماس بگیرند.نشانی :
تهران. خیابان انقلاب. روبه روی سینما سپیده. ساختمان فروردین. طبقه ی چهار. واحد 16. شورای گسترش زبان فارسی.
تلفن و نمابر: 66463296

فهرست مطالب
مقدمه ............................................
- جاذبه های معنوی زبان و ادبیات فارسی در روسیة فدراتیو .........ایرینا آبرامنکو
- گذشته، حال و آیندة زبان و ادبیات فارسی در پاکستان .............دکتر نسرین اختر
- ادبیات برای ما یا بردوش ما؟!
…………………….على
اصغر ارجی
- تطبیقی بین آثار سعدی و دیمیتریه کانت
……………..
لومینیتسا اسپانو
- تأثیر حافظ شیرازی بر غزلیات اعظم بهاول پوری
………………
غلام اکبر
- نقش علامه اقبال در گسترش زبان فارسی در پاکس....دکتر سید محمد اکرم
- نگاهی به برنامة درسى گروه هاى زبان و ادبیات فارسى در دانشگاه هاى سوریه ..........مصطفی البکور
- بررسی خدمات مغربی
ها به زبان و ادبیات فارسی و مطالعات ایران شناسی.......
نرجس الخریم
- وضعیت زبان فارسی در دانشگاه
های مغرب ....دکتر وداد الزیموسی
- تأثیر گویش های محلی بر گسترش و تقویت زبان و ادبیات فارسی ............محترم انتظاری
- تأثیر سعدی بر اِمرسُن، شاعر تعالی‌گرای قرن نوزدهم..............دکتر علیرضا انوشیروانی
- شاهنامه و ادبیات حماسی قزاقى
……………….
دکتر بولاتیک باتیرخان
- نقدی بر شیوه ها و متون آموزش زبان و ادبیات فارسی به خارجیان .......دکتر حسن بساک
- موقعیت زبان و ادبیات فارسی در جهان
………………..
اعظم بطیاری
- نقد و بررسی منابع موجود در زمینة آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان
.دکتر محمّدپهلوان
نژاد
- آسیب شناسی آموزش فارسی عمومی در مراکز آموزش عالی اهداف و راه کارها ....دکتر مجید پویان
- جاذبه های معنوی زبان و ادبیات فارسی
…………
دکتر ناصر جان نثاری
- بررسی مشکلات بین ِزبانی آموزش زبان فارسی و راه کارهای گسترش زبان فارسی ...........فاطمه جعفری
- تأثیر زبان
های ایرانی بر زبان دیگر ملل …..
دکتر محمود جعفری دهقی
- تأثیر گلستان سعدی و بهارستان جامی بر بلبلستان فوزی موستاری ..........ماجیستر جنیتا خاوریچ
- ضرورت کاربردی شدن برنامه های رشتة زبان و ادبیات فارسی ....................دکترکاووس حسن لی
- نگاهی به روند ترجمة ادبیات معاصر فارسی به عربى
…..
دکتر ندا حسّون
- مشکلات اولیة زبانی دانشجویان زبان آموز فارسی در کشورهای عربی زبان ...........دکتر حسن حیدری
- سهم شعرای فارسی در نهضت استقلال خواهی پاکستان .......عصمت دُرانی
- ادبیات فارسی بر ادبیات روسی
…………
پروفسور جهانگیر درّی
- راه کارهایی برای بهره مندی بیشتر از ادبیات فارسی
……….
دکتر محمود رضایی دشت ارژنه
- تأثیر اندیشه های خیام بر شاعر اردنی،........
دکتر بسام علی ربابعه
- آموزش مجازی زبان فارسی به فارسی آم
………………
دکتر احمد رضی
- نقد و بررسی تطبیقی نمایشنامه‌های هنریک ایبسن و اکبر .......مهسا رون
- تأثیر فرهنگ و ادبیات ایرانی بر زبان و ادبیات عرب
……..….
فرماه زعیم
- بررسی سهم ادبیات فارسی دری در برنامة درسی رشته های تحصیلی فنی (تکنیکی) در افغانستان محمدامین زواری
- آموزش واژه در الگوهای آموزشی زبان ....
.........
علیاکبر سام خانیانی
- بررسی نفوذ ادبیات فارسی در ادبیات بنگالی قرون میانه (ادبیات پوتهی و ترجمه ای) ......دکتر طارق ضیاء الرحمان سراجی
- آسیب شناسی آموزش دستور خط فارسی و راه های گسترش و تقویت آن ...جمشید سرمستانی
- آغاز و پیشرفت زبان فارسی در ادوار مختلف سند........دکتر صغری بانو شگفته
- نقش جرجی زیدان در شکل گیری رمان فارسی............. سمیه شیخ زاده
- تأثیر زبان فارسی بر زبان ترکی عثمانی و عثمانی
……
دکتر عباس صباغ
- آموزه های مولانا در مثنوی برای جهان معاصر ...........دکتر قاسم صحرائی
/
دکتر محمدرضا حسنی جلیلیان
- ضرورت ایجاد مرکز اطلاعات و مدارک ادبی افغانستان
………..
ام کلثوم صمدی (افغانستان)
- ایجاد پایگاه اینترنتی آموزش زبان فارسی .......حنان محمد موسی طاحون
- نگاهی به فرایند اعزام استاد زبان و ادبیات فارسی به خارج از کشور از ابتدا تا کنون و راه کارهای - -- - پیشنهادی برای تقویت کرسی های زبان فارسی در خارج از کشور ............فرج الله طالبی اتویی
- تعلیم عروض و قافیه در دانشکده های ادبیات تاجیکستان ....پروفسور عروت الله طایراف
- ضرورت آموزش زبان فارسی به خارجیان و نقش کانون زبان ایران در انجام این رسالت ......زهرا عباسی
- بررسی دیدگاه های انسان دوستانة سعدی در بوستان ......سیما عباسی
- گنج های ایرانی در مصر ..................دکتر محمد نورالدین عبدالمنعم
- نقد و بررسی آثار ادبی فارسی معاصر به زبان بنگالی
……….
دکتر محمد عبدالصبورخان
- راه
کارهای ارتقاء کیفیت آموزش زبان و ادبیات فارسی به غیرایرانیان ......دکتر غلامحسین غلامحسین‌زاده
- بررسی تطبیقی تمثیل رؤیا در ایران و دیگر ملل .....فاطمه فرهودی پور
- شیوه های لازم برای رشد و بالندگی زبان فارسی در میان ملل .....................دکتر حسین فقیهی
- ایجاد شبکة ارتباطی علمی بین دانش آموختگان زبان و ادبیات فارسی .........افسون قنبری
- تأثیر فردوسی بر عظیم تتوی، صاحب فتح‌
…………
سیده فلیحه زهرا کاظمی
- جلوه هایی از زبان و ادب فارسی و فرهنگ ایرانی در قزاقستان .......سید محمد باقر کمال الدینی
- تأثیر زبان و ادبیات فارسی بر زبان و ادبیات پشتو.........دکتر علی کمیل قزلباش
- جاذبه های معنوی زبان فارسی ................دکتر محمدکاظم کهدویی
- دلایل تأخیر مطالعات زبان و ادبیات فارسی در اسپانیا
…..
خسه کوتیاس
- جهان بینی نو در آموزش ادب پارسی ................رامون گاژا
- جایگاه ادبیات در آموزش زبان ...........................منیژه گله داری
- نگره های ادبی و زبانی شمس قیس در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم
….
دکتر مهدی محبتی
- ملاحظاتی پیرامون روش تدریس آواشناسی زبان معاصر فارسی ..................عصمت محمدوفا
- موقعیت زبان و ادبیات فارسی در پاکستان و چالش‌ها
………
دکتر مهر نور محمدخان
- نگاهی به زبان و ادب پارسی در مدارس ارمنستان امروز ....فاطمه مدرسی
- آیین مهمان داری در آیینة ادب فارسی .....دکتر ایوب مرادی
/
سارا چالاک
- تأثیر زبان و ادبیات فارسی بر زبان و ادبیات پشتو ....دکتر ناصر مروت
- نشر آثار فارسی توسط برخی پژوهشگران طی نیم قرن اخیر در هند ............سیدمرتضی موسوی
- نظریة متکامل آموزش زبان فارسى به دانشجویان مغربى و نتایج کاربردى آن ...........دکتر أحمد موسى
- از ادبیات فارسی به آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان .............محمدباقر میرزایی حصاریان
- راه های ترویج فارسی در شبه قاره ....................دکتر محمد ناصر
- نقش زبان فارسی در تعامل فرهنگی و ادبی با کشورهای همسایه..........بهمن نزهت
- شعر معاصر، فروغ و سیلویا پلات .................نسترن نصرت زادگان
- نفوذ فارسی در زبان و ادبیات بنگالی ................دکتر محمد نورالهدی
- ظرفیت های زبانی در شرح و تصحیح ادبیات متون کهن
……
دکتر خورشید نوروزی
- تأملی سبک شناسانه بر شعر معاصر افغان
……..
عبدالرحیم نیک خواه
- عمده ترین اشتباهات فارسی آموزان رشتة ایران شناسی کراکف .............هایده وام بخش
- بررسی مضمون دفاع مقدس در اشعار قیصر امین پور و سید حسن حسینی........ ..دکتر عباسعلی وفایی
- وضعیت زبان و ادبیات فارسی در ویتنام ..........فنگ ووتی تائه (ویتنام)
/
دکتر مهبود فاضلی
- مضامین اخلاق و حکمت در شاهنامة ‌فردوسی ....... شگفته یسین عباسی









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٥

سوّمین همایش بین المللی تصوف وعرفان اسلامی که در داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالی در الجدیده کشور مغرب به سال 2008 برﮔزار شده است، به موضوع "طریقه قادریه ونقش آن در نشر و ﮔسترش اسلام در قاره آفریقا" ﭘﺮداخته است. مقالاتی که ارائه شده به شرح زیر است :

o       التسربات الأولى للإسلام بإفریقیا السوداء (ﮔﺎمهاى اوّل اسلام در قاره آفریقا) دکتر حسن الطویل.

o       علاقة الطرق الصوفیة السینغالیة بالاحتلال الفرنسی (وابسته طرق صوفیه در ﺳﻨﮕﺎل با اﻣﭙﺮیالى فرانسوى) دکتر على هدهودى.

o       التصوف و المجتمع (عرفان وجامعه) دکتر عبد الله هیتوت.

o       دور فلسفة القیم الأخلاقیة والتزکیة الصوفیة فی مواجهة ثقافة العنف والتطرف (نقش فلسفه ارزشهاى اخلاقى وتربیت عرفانى در مبارزه با فرﻫﻨﮓ خشونت...) دکتر أحمد البوکیلی.

o       الأدوار الاجتماعیة للطرق الصوفیة بالقارة الإفریقیة، الطریقة القادریة نموذجاً (نقشهاى اجتماعى طرق صوفیه در قاره آفریقا، طریقه قادریه به عنوان نمونه) دکتر نرجس الخریم.

o       من أعلام الزاویة القادریة بفاس عبد السلام بن الطیب وحفیده محمد (عبد السلام بن الطیب ونوه اش محمد از سران طریقه قادریه) دکتر خالد صقلی.

o       الطریقة الفاضلیة و المعینیة امتداد للطریقة القادریة (طریقه فاضلیه ومعینیه ردﭘﺎى طریقه قادریه) الصابر أم الفضل ماء العینین.

o       الشیخ عبد القادر الجیلانی، الأصول و المنهج (شیخ عبد القادر ﮔیلانی، ﭘﺎیه ها وروش کار) دکتر حکیم الإدریسی.

o       الأوراد والأذکار والأدعیة فی الزاویة القادریة المعینیة (وردها وادعیه در طریقیه قادریه معینیه) دکتر ماء العینین النعمة علی.

o       العلاقة بین القادریة والتیجانیة خلال القرن 19 (روابط طریقه قادریه وطریقه تیجانیه در قرن نوزدهم) دکتر لحسن الحمیدی.

o       جوانب من تاریخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی المغرب و السودان الغربی (مرورى بر تاریخ طریقه قادریه کنتیه در مغرب وسودان غربى) دکتر أحمد الأزمی.

o       قراءة فی مولد سیدی محمد بن قاسم القادری (ﻧﮕﺎهى به تولد سیدی محمد بن قاسم القادری) دکتر نور الدین لحلو.

 اینک به ﭼﮑﻴﺪه برخى از  مقالات اشاره مى کنیم :

o        من أعلام الزاویة القادریة بفاس از خالد صقلی حسینی

  فی المحور الأول من المداخلة تناول الأستاذ المحترم الزاویة القادریة بفاس و التی تعد سوى نموذج للزوایا القادریة التی لعبت أدوارا إیجابیة فی تاریخ المغرب.ولاغرو فی ذلک فمنهجها هو طریقة القطب الکبیر عبد القادر الجیلانی رضی الله عنه،وهو منهج یکتسب به أمهات الفضائل ومکارم الأخلاق ،ویتوصل به إلى رضا الله سبحانه وتعالى.ویقول الجیلانی نفسه:(طریقنا مبنیة على الکتاب والسنة فمن خالفهما فلیس منا).و فی  المحورین الثانی والثالث لهذه المداخلة فیلاحظ أن عبد السلام القادری وحفیده محمد بن الطیب  یعتبران سوى نموذج بصفة عامة للصوفی السنی الذی یکون رحمة لمجتمعه،وبصفة خاصة نموذج  لأعلام الزاویة القادریة الذین خدموا المجتمع والثقافة بالمغرب کما هو الشأن بالنسبة للمشرق،فمن جهة تتلمذ على ید هذین العالمین فئة کبیرة من التلامیذ الذین أصبحوا بدورهم على شاکلتهما فی العطاء العلمی الزاخر،ومن جهة ثانیة ونظرا لکون ما ینفع الناس یمکث فی الأرض،فإن إنتاجهما الذی لایزال أغلبیته مخطوطا ینتظر التحقیق،سیظل باستمرار یفید الباحثین فی عدة تخصصات مرتبطة بالعلوم الإنسانیة.

وأعتقد أنه من المفید إنجاز وحدة للتکوین والبحث تهتم بالجمع الالکترونی للتراث الصوفی القادری بالمغرب، ویکون ضمن استراتیجیتها تحقیق مصادره ووضع معجم لأعلامه خدمة للباحثین.

o        جوانب من تاریخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی المغرب والسودان الغربی از أحمد الأزمی :

کانت هذه باختصار هی بعض مظاهر الأدوار التی قام بها شیوخ الطریقة القادریة المختاریة الکنتیة فی تمتین الصلات بین المغرب وبلدان إفریقیا جنوب الصحراء الإسلامیة. والأمل معقود على الشباب من الباحثین المغاربة، أساتذة وطلبة، فی بذل المزید من الجهود، للتنقیب والبحث عن کل أنواع المصادر، تاریخیة أو أدبیة أو صوفیة، التی من شأنها أن تبعث الروح من جدید فی تاریخ روابطنا مع أشقائنا فی الضفة الجنوبیة من الصحراء، شریطة أن یجد الدارس والمهتم، ما یستحق هذا الموضوع من العنایة والاهتمام من قبل السلطات المعنیة، لتیسیر التنقل والبحث فی مختلف خزانات المغرب والسودان الغربی، بغیة وضع الید على المزید من الوثائق والمعطیات العلمیة الکفیلة بإعادة تقییم حصیلة الإرث المشترک بین المغرب والبلدان الإسلامیة فیما وراء الصحراء.

o        الأوراد و الأذکار و الأدعیة فی الزاویة القادریة المعینیة از ماء العینین النعمة علی :

حاول الأستاذ الکریم فی هذا العرض التعریف بشخصیة الشیخ ماء العینین و بخصائص طریقته الصوفیة بإیجاز ثم انتقل إلى الموضوع الرئیس و هو الأذکار و الأوراد و الأدعیة فی زاویته و دورها فی التربیة الروحیة و ما تتمیز به من ممیزات مما یساعدنا فی التعریف بجانب مهم من جوانب التصوف فی زاویة الشیخ ماء العینین.

o        التصوف الاجتماعی و إصلاح المجتمع از عبد الله هیتوت :

اقتصرت مداخلة الأستاذ المحترم على الحدیث على الجانب الاجتماعی و الأخلاقی للتصوف، و ابتدأ بالتأصیل الدینی لظاهرة التصوف و کونه نابعاً من الشجرة النبویة مستدلا فی هذا المقام بآیات قرآنیة کریمة و أحادیث نبویة شریفة. کما تحدث الأستاذ عن خصائص التصوف و أشار إلى أولى الطرق الصوفیة التی ظهرت فی المغرب و مرتکزاتها التی تقوم على التسامح و السلام فی المجتمع و إسعاف الطبقات الفقیرة.  

 









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤

در راستاى فعّالیتهاى علمى وﭘﮋوهشى ﮔﺮوه تحقیقات در سماع ومدیح وابسته به داﻧﺸﮕﺎه شعیب الدکالى از ﭼﻨد سال ﭘیش اقدام به برﮔزارى سلسله همایشهاى بین المللى تصوف وعرفان اسلامى کرده است که سال ﮔذشته به سوّمین دوره آن رسیده است. دوّمین همایش در سال 2007 به موضوع "بررسى نقش طرق صوفیه در تربیت روحى، طریقه قادریه بودشیشه به عنوان نمونه" ﭘرداخته است. مقالات زیادى به دبیرخانه همایش رسیده، که از میان آنها مقالات زیر براى ارائه وﭼﺎﭖ در مجموعه مقالات مورد قبول قرار ﮔﺮفته است :

o        السماع عند المتصوفة (حسن مسکین)

o        أهمیة التربیة الصوفیة فی توجیه المجتمع (نور الدین لحلو)

o        تصوف السلوک فی المغرب، بحث فی أصوله المعرفیة و خصائصه (محمد بوخنیفی)

o        التصوف الکلاسیکی و التصوف البراکماتی (محمد عجم)

o        کرامات الولی بن یفو من خلال تحلیل قصیدة "هذا سیف لقهر الجن" (نعیمة الواجیدی)

o        العرفان العملی من وجهة نظر الإمام الخمینی (أحمد على نور على وند)

o        رمزیة الرقص و السماع فی الطریقة المولویة (أحمد موسى)

o        التربیة الروحیة لدى جلال الدین الرومی (نرجس الخریم)

o        الطریقة القادریة البودشیشیة : الخصائص و الأبعاد (حکیم الإدریسی)

o        الإشعاع العالمی للطریقة البودشیشیة (أحمد أدیوان)

o        مفهوم التربیة عند أقطاب الزاویة البودشیشیة، الشیخ سیدی حمزة نموذجاً (میلود الضعیف)

o       التربیة الروحیة على الطریقة البودشیشیة، الغایات الحاضرة و التحدیات الحالیه (عبد الإله بوشامة)

و همینطور که ملاحظه مى فرمایید دو مقاله از مجموعه مقالات بالا به طور مستقیم به عرفان ایرانی وبخصوص به مولوى شناسى ﭘﺮداخته است، مقاله دکتر أحمد موسى که درباره طریقه مولویه نوشته شده است، ومقاله دکتر نرجس الخریم که در تربیت روحى نزد جلال الدین مولوى بحث مى کند، که اینک مختصرى از هر دو مقاله ایراد مى کنم :

 

o        رمزیة الرقص والسماع فی الطریقة المولویة (نماد رقص وسماع در طریقه مولویه) -أحمد موسى-

اهتم الأدباء الفرس بالتصوف اهتماماً بالغاً وخلّفوا آثاراً خالدة فی هذا الموضوع وکان من الطبیعی أن تحظى هذه الآثار بإعجاب القرّاء فی مشارق الأرض ومغاربها، فکثُرت ترجماتها وشروحها إلى اللّغات الشرقیة کالعربیة والترکیة والأردیة قبل أن یتلقّفها الغربیون فیما تلقّفوه من آثار صوفیة عربیة ویولوها العنایة التی نعرف. وقد صاغ الشعراء الفرس تجاربهم الصوفیة والروحیة شعراً، کما نظموا الملاحم والقصائد الطوال شعراً أیضا، مظهرین قدرة فائقة على نظم الحکایات الغرامیة و القصص الرمزیة ذات البعد الصوفی و العرفانی. فقد کتب فرید الدین العطار (627 ﻫ) منطق الطیر و أسرار نامه و مصیبت نامه و قد اعتمد فی أعماله هذه و فی غیرها من آثاره الشعریة الأخرى النفس الملحمی و القصصی مع کل ما یتطلبه هذا الفن من سرد و حوار و استطرادات و وصف. و ألّف سنائی (545 ﻫ)، بالإضافة إلى دیوانه الذی ضمّ ثلاثین ألف بیت، منظومة طویلة هی «حدیقة الحقیقة» تتصل بالأخلاق و یبلغ عدد أبیاتها أحد عشر ألف بیت. إلى جانب ستة مثنویات و کلها مطوّلات. أمّا نظامی اﻟﮕﻨﺟﻮی (599 ﻫ)، و هو من أکثر الشعراء تأثیراً فی تطور الأدب الفارسی فله خمس منظومات قصصیّة ذات نفس ملحمی سمّاها الکنوز و هی: "مخزن الأسرار" و "خسرو و شیرین" و "لیلى و المجنون" و "اسکندر نامه" و "هفت ﭘیکر". و لعبد الرحمن الجامی ( 898ﻫ) مثنویات قصصیّة جُمعت تحت عنوان «نجوم الدب الأکبر السبعة» بالإضافة إلى ثلاثة دواوین من الشعر الغنائی.

o        التربیة الروحیة لدى جلال الدین الرومی (تربیت روحى نزد جلال الدین مولوى) -نرجس الخریم-

یعتبر جلال الدین محمد بن محمد بن حسین البلخی الرومی، المعروف لدى الإیرانیین بلقب "المولوی" أو "مولانا"، أحد أرکان الشعر الفارسی إلى جانب کونه، على المستوى العالمی، من أقطاب التصوف الإسلامی. فهو الشاعر العارف و الناطق المشهور الذی اعتبره ذوو الخبرة و السالکون و نقاد الکلام و أصحاب الضمائر المضیئة رئیساً للمتیمین بحب الخالق فی العالم، کما اعتبروه من العرفاء الواصلین.

  ولد جلال الدین عام 604 ﻫ فی مدینة بلخ. و قد لقّب بالروّمی نسبة إلى أرض الروّم (بلاد الأناضول) حیث قضى معظم حیاته.کان أبوه بهاء الدین وَلَد من کبار علماء الدین و کان یتمتّع بنفوذ معرفی و دینی واسع حتى أنّه لُقِّب بـ"سلطان العلماء" و کان له موقف من المشتغلین بالفلسفة و علم الکلام من أبناء عصره، منهم فخر الدین الرازی. و قد تتلمذ بهاء الدین على الصوفی الکبیر نجم الدین کبرى، مؤسس الطریقة الکبرویة، الذی تنبّأ بغزو المغول لمدینة بلخ فنصح أتباعه و مریدیه بمغادرتها قبل فوات الأوان. و هکذا غادر بهاء الدین ولد موطنه صحبة أسرته. و حسب ما رواه مؤرّخو سیرة مولانا جلال الدین، فإن قافلته کانت أشبه بقافلة الملوک و الأمراء إذ ضمّت حوالی ثلاثمائة جمل تحمل أثاثه و مؤونته و مکتبته الضخمة.

  کان جلال الدین آنذاک فی الخامسة أو السادسة من عمره، أخذت الأسرة تنتقل من مدینة إلى أخرى، و فی نیشابور التقت بالشاعر الصوفی الکبیر فرید الدین العطار. و تذکر الرّوایات أنه أخذ الطفل بین یدیه و أهداه نسخة من منظومته «أسرار نامه»، متنبئاً له ببلوغ أسمى المقامات الصوفیّة و بأنه «سوف یضرم النار قریباً فی قلوب کل العشاق».

  و قد ظل جلال الدین طیلة حیاته یکن تقدیراً خاصاً لصاحب «منطق الطیر»، الذی قال عنه : لقد اجتاز مدن الحب السبعة أمّا أنا فلّما أزل فی منعطف أحد الشوارع.

     لم تمکث الأسرة طویلاً فی نیشابور، فقصدت بغداد و منها إلى مکة ثمّ إلى لارندا (قرمان الآن) حیث أقامت سبع سنوات. و خلال استقرار العائلة فی هذه المدینة قام جلال الدین بعدّة زیارات لکل من حلب و دمشق. و کان قد التقى فی إحدى زیاراته السابقة لحلب صحبة والده بالشیخ الأکبر فصاح هذا الأخیر عند رؤیته : «سبحان الله محیط یمشی خلف بحیرة».بعد هذه الرحلة الطویلة استقّر المقام ببهاء ولد و عائلته فی قونیة حیث وافاه الأجل.

  لقد تزامن هذا الانتقال الدائم الذی قطع الشاعر خلاله مسافات طویلة سواء صحبة أسرته أو بمفرده مع تکوینه الأوّل علی یدی والده ثمّ أصدقاء هذا الأخیر فیما بعد، فکانت رحلته على مستویین: جغرافی و روحی. و هذا السفر یکاد یکون سمة یشترک فیها معظم المتصوفة و أهل الذوق فی المراحل الأولى من حیاتهم لأنّه عادة ما یکون موازیاً لرحلة أخرى أکثر طولاً و أبعد غوراً هی البحث عن الحقیقة أو عن شیخ یأخذ بید السالک و یوجّهه الوجهة الصحیحة ..

 بعد مرحلة التکوین و اکتسابه معارف عصره و تفوقه فیها تولى جلال الدین التدریس فی مدینة قونیة حیث تزوّج من فتاة جمیلة ذات حسب و نسب و قد حظی بعطف سلطانها السلجوقی، فطاب له العیش فی هذه المدینة الخصبة ذات الجمال الأخاذ حتى أن العرب أطلقوا علیها اسم «أم البلاد» لما امتازت به من رغد العیش و طیب المناخ.

  و بفضل ما کان یتمتّع به من علم غزیر و من قدرة على التأثیر، تحلّق حوله عدد کبیر من الطلاب و محبی العلم. وکان حتى ذلک التاریخ لم یؤثر علیه اهتمام واضح بالتصوف أو نظمه للشعر و لعله أخفى ذلک لسبب من الأسباب أو للحفاظ على صورته کفقیه و رجل دین یلتزم بحرفیة النص لا یحید عنه.

 

 

 

 









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢

الاتجاه النسوی فی الشعر الفارسی المعاصر، بروین اعتصامی نموذجاً (دة. نرجس الخریم)  فصلیة إیران والعرب، العدد 23-24

تعتبر الشاعرة الکبیرة المرحومة بروین اعتصامی خیر مثال لنساء العصر الحدیث فی الأدب وسیدة الشعر فی زمانها والمدافعة الکبرى عن الحق والحقیقة. وهی تحظى بأهمیة قصوى واحترام کبیر بین نظرائها من الأدباء، بل استطاعت ﻫﺫه النجمة فی سماء الأدب الفارسی أن تسجل تفوقها حتى على فحول الشعراء القدامى.

یعتبر دیوانها الأثر الوحید الذی یدل الباحث على أفکارها ورؤاها التی اختزلت هموم الشعب وآماله وآلامه. وإن المتفحص فیه سیجد فی ثنایاه توجهات نسائیة ورؤى تنم عن نزعتها إلى جنسها، نجحت فی طرحها ومزجها بأفکار فیها الکثیر من رهافة الحس والمهارة العالیة. وبذلک تکون الشاعرة اعتصامی أول من جسد التوجه النسوی الذی صبغ الشعر الفارسی المعاصر.

لقد جالت ﻫه الشاعرة الکبیرة بذهنها الثاقب فی بعض قصائدها الشعریة وغاصت بفکرها الفاحص فی بعض القضایا والمسائل التی ترتبط بواقع المرأة ومشاکلها فی المجتمع الإیرانی وقدمت لنا رؤى وأفکاراً ومواقف تجاه کل تلک المسائل المهمة والحساسة والجدیرة بالوقوف عندها وتسلیط الضوء علیها. وﻫﺫا ما ستحاول ﻫﺫه المقالة المتواضعة الترکیز علیه وتقدیم الأجوبة عن تساؤلات لطالما شغلت أﺫهان القراء والدارسین لدیوانها على حد سواء، وسبیلنا إلى ﺫلک قراءتنا المتأنیة والفاحصة لمختلف أقسام الدیوان وتقدیم نتائج ﻫﺫا الغوص فی هذا البحر من الدرر والمعانی السامیة فی ﻫﺫا  المحفل الأدبی الکبیر.

 









نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠

دکتر أحمد موسى بحثى را منتشر کرده است راجع به این موضوع که خلاصه آن به شکل زیر است :

حضور زبان فارسى امروزه در کشور مغرب ﭼﺸﻤﮕیر است، و تدریس آن در اغلب داﻧﺸﮕاه هاى مغرب صورت مى ﭘذیرد. و این امر نشانه عمق قرابتهاى فرﻫﻨﮕﻰ و ﭘیوﺳﺘﮕﻰ هاى تاریخى دو ملّت مغرب و ایران است که با تلاشهاى ﺧﺴﺘﮕﻰ ناﭘذیر ادیبان و مورّخان و اندیشمندان دو کشور مى تواند به عنوان سرمایه ارزشمندى جهت توسعه شناخت دو ملّت از یکدﻳﮕﺮ و ارتقاى سطح مناسبات فرﻫﻨﮕﻰ-علمى، سیاسى و اقتصادى... دو کشور عمل نماید. در این راستا و به همّت استادان مشتاق مغربى و علاقه شدیدشان به زبان و ادب فارسى، در حال حاضر این زبان شیرین و ادبیات غنى اش در بیشتر داﻧﺸﮕاه هاى معروف و معتبر مغربى به بیش از صدها دانشجو و زبان آموز تدریس مى شود.

   ﻧﮕارنده در مقاله حاضر سعى دارد ﮔوشه هاى این حضور را از طریق تقدیم ﮔزارشى جامع و مختصر دباره زبان و ادبیات فارسى در داﻧﺸﮕاه هاى مغرب، بیان دارد.  



ادامه مطلب





نویسنده : أحمد موسی ; ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٤

دکتر أحمد موسى در ﭼاﭼﻮب فعالیتهاى علمى وبزوهشى خود اقدام به ترجمه کتاب ارزشمند دکتر جعفر یاحقى"ﭼﻮن سبوى تشنه" از زبان فارسى به زبان عربى کرده است، که در اینجا مطالبى از مقدمه کتاب را خدمت علاقه مندان ارائه مى کنم :

نظرة تاریخیة :

 کانت وثیقة الثورة الدستوریة التی وقّع علیها فی الأخیر مظفر الدین شاه فی۱۴جمادى الآخر من سنة ۱۳۲۴ﻫ مکسباً للنهضة السیاسیة و الاجتماعیة التی عرفتها صحوة المجتمع الإیرانی بفعل تأثیر عوامل ثقافیة و اجتماعیة و اقتصادیة متعددة،أهمها تتلخص فی النقاط التالیة :

1.  ضرورة الاهتمام بالعلم و الفنون الجدیدة التی أفرزتها إلى حد ما الحروب الإیرانیة الروسیة بقیادة عباس میرزا فی عهد فتحعلى شاه قاجار.

2.   تردد الإیرانیین على الدول الأوروبیة و إطلاعهم على التطورات العلمیة و الفنیة و السیاسیة الجدیدة فی الغرب،و بالخصوص إرسال البعثات الطلابیة للدراسة فی الخارج[1].

3.    انتشار الطباعة بوصفها أهم وسیلة إعلامیة یمکنها المساهمة فی الانتقال السریع و الشامل للأفکار.

4.     رواج الصحف و المطبوعات بصفتها وسیلة الإعلام المهمة فی انتشار الأخبار فی أقل مدة ممکنة.

5.    حرکة الترجمة و نشر الکتب و الآثار الثقافیة التی تخول لعموم الناس الإطلاع على ما یعرفه الغرب من تطور و تقدم.

یمکن الإشارة فی هذا الصدد إلى الکتب التالیة المترجمة من اللغات الأوروبیة إلى اللغة الفارسیة :

تاریخ ﭘطر الکبیر،شارل الثانی عشر،الإسکندر المقدونی،لولتر.و الروایات التاریخیة و العلمیة المشهورة : ثلاثة مسلحین،کنت دومونت کریستف و لویس الرابع عشر و الخامس عشر،لألکساندر دوما[2]،تلماک لفنلن،روبنسون کروزوای لدانیال دفو،سفر ﮔالیور لجنتان سویفت،و أخیراً سیرة حاجی بابا الإصفهانی لجیمس موریه التی ذاع صیت ترجمتها الفارسیة على ید میرزا حبیب الإصفهانی.

6.    تأسیس مدرسة "دار الفنون" و نشر العلوم الحدیثة الذی یعدّ فی حد ذاته تمهیداً للتربیة و التعلیم وفق المناهج الجدیدة.

و فی الأخیر تأسیس الجامعة فی الأدوار اللاَّحقة.

 کان الإحساس بالحاجة إلى مثل هذه المؤسسة الحدیثة موجوداً قبل سنوات،و بالأخص فی عصر عباس میرزا.لکنه لم یدخل حیز التنفیذ إلا فی عهد وزارة أمیر کبیر.اهتدى هذا الأخیر إلى فکرة تأسیس مدرسة "دار الفنون" بعد سفره إلى روسیا (شوال ۱۲۴۴ﻫ) و زیارته للمدارس الهندسیة و الصناعیة هناک.کان یرى أمیر کبیر أن تکون هذه المدرسة عسکریة و هندسیة فی آن واحد حتى تلبی احتیاجات دولته النامیة.و قد اتخذ قراره النهائی بشأن تأسیسها سنة ۱۲۶۶ﻫ،أی السنة الثالثة من تربع ناصر الدین شاه على العرش.و قد افتتحت بصورة رسمیة فی ربیع الأول من سنة ۱۲۶۸ﻫ أی بضعة أشهر بعد عزل أمیر کبیر من مهمته.

 

٭     ٭     ٭

بالنظر إلى العوامل التی ذکرناها و بالخصوص ما اتخذه أمیر کبیر من تدابیر حکیمة و تقدمیة یمکن القول أن الصورة الثقافیة للمجتمع الإیرانی –و هو على عتبة الثورة الدستوریة- قد تغیرت بشکل کلی،حیث کانت جماعات من المثقفین تعمل على ترسیخ تیار الحداثة الاجتماعیة و الثقافیة عن طریق ما کانت تنشره من مقالات و آثار،و على الحرص على إطلاع عموم الناس على الظواهر الحدیثة و مظاهر الثقافة العالمیة المتطورة و الراقیة بوتیرة سریعة.

ینقسم هؤلاء إلى مجموعتین : مجموعة المثقفین الناشطین فی الداخل أمثال :رضا قلى خان هدایت،محمد حسین خان اعتماد السلطنة المعروف ب:صنیع الدولة،محمد طاهر میرزا،میرزا على خان أمین الدولة،یوسف خان مستشار الدولة...و مجموعة الفاعلین خارج إیران و قد هجر أغلبهم الوطن على إثر الأوضاع السیاسیة و الاجتماعیة المتردیة،نذکر منهم : عبد الرحیم طالبوف صاحب المؤلف المشهور "کتاب أحمد" و "مسالک المحسنین"،حاج زین العابدین المراغی مؤلف "سیاحتنامه إبراهیم بیک"،میرزا ملکم خان صاحب العدید من الرسائل النقدیة و مدیر صحیفة "قانون"،میرزا فتحعلى آخوندزاده الکاتب المسرحی و الناقد المعروف صاحب الآثار و الرسائل النقدیة المتعددة،و فی الأخیر سید جمال الدین أسد آبادی و تلمیذه میرزا آقا خان کرمانی اللذان کانا یزاولان أنشطتهما السیاسیة و الانفتاحیة خارج حدود إیران.

 أبدى بعض هؤلاء الناشطین تحمساً و شغفاً کبیراً للنهل من الثقافة و الحضارة العالمیة و مظاهرها،و کانوا یأملون أن تتخلى إیران بسرعة عن أصالتها و تلتحق برکب الحداثة و المعاصرة الغربیة،نخص من بین هؤلاء بالذکر: آخوندزاده،ملکم خان و میرزا آقا خان کرمانی.

 و قد مهد هذا الإفراط فی الاستیاء من العوامل الکلاسیکیة المانعة للتقدم –و الذی کان یعد أحیاناً إعراضاً عن القیم الأصیلة و العقائد الشعبیة- لظهور فکرة الاستغراب فی المجتمع الإیرانی،بحیث ظهرت على الساحة السیاسیة الإیرانیة مجموعة من التیارات تبنت هذا التوجه و استطاعت الوصول إلى مجلس الشورى الوطنی و نجحت فی تضییق الخناق على التیارات المذهبیة و حماة القیم القومیة و التقلیدیة.

 لا یمکن بحال من الأحوال إنکار تأثیر رجال الدین الشیعة فی الحرکات الاجتماعیة فی العصر القاجاری الأول،خصوصاً و أنهم کانوا یشرفون على الجماعات المذهبیة،و من بینهم التجار بصفتهم محرک الاقتصاد فی البلاد،إذا أضفنا إلى هذا مساعی بعض الأشخاص لمقاومة الاستبداد و دعوة کل الأمم الإسلامیة للإتحاد،و على رأسهم جمال الدین أسد آبادی،و کذلک مقاومة میرزا الشیرازی لحادثة تحریم الدخان(رجی)[3] فی عهد ناصر الدین شاه،فإنه یلزم القول بأهمیة فعالیات القوى المذهبیة فی النهضة الدستوریة.لکن رغم کل هذا یبدو أن هذه النهضة نجحت قبل أن تصل إلى درجة من النضج،و هذا ما حذا بها إلى السقوط فی داومة الاستبداد.

 توفی مظفر الدین شاه بعید توقیعه على وثیقة الثورة الدستوریة و خلفه ابنه المستبد محمد علی میرزا.لم یستطع هذا الأخیر الذی کان وفیاً لحکومة روسیا القیصریة التفاهم مع المتحررین،و قام بقصف مجلس الشورى الوطنی فی جمادى الأولى سنة ۱۳۲۶ق،و على إثر هذا الحادث قتل عدد من المتحررین فی حدیقة الملک.

سمیت هذه الفترة التی استبد بها محمد علی شاه فی الحکم (ثلاثة عشر شهراً و بضعة أیام) ب: "الاستبداد الصغیر".استطاع المتحررون طیلة هذه المدة أن ینشطوا فی تبریز و نواحی أخرى من البلاد،و بوصولهم إلى طهران جمادى الآخر من السنة الموالیة اضطر الشاه الذلیل أن یطلب اللجوء إلى روسیا القیصریة.فعزله مجلس الشورى و نصَّب مکانه نجله الیافع أحمد میرزا الذی لم یتجاوز ربیعه الثالث عشر.و بهذا تکون الثورة الدستوریة الفتیة قطعت مراحل مهمة من المقاومة الوطنیة و الشعبیة و خطت خطوة کبیرة نحو المستقبل.

شعر عصر الصحوة :

لم تکن مرحلة التحول التی عرفها الشعر و الأدب فی عصر الصحوة مسبوقة فی أدوار تاریخ الأدب الفارسی کله إلى حدود تلک الفترة.سبقت هذه المرحلة تغیرات متعددة شملت الجوانب الثقافیة و الاقتصادیة و الاجتماعیة.

اکتسب الشعب مجموعة من الحریات و وعى بحقوقه السیاسیة و الاجتماعیة و تمکن من اختیار نوع الحکومة التی تعبر عنه و اقتنعت أغلب فئات الشعب،و إلى حدٍّ ما الفعالیات السیاسیة داخل المجتمع بمبدأ حق الشعب فی تقریر مصیره،کما ساد الوعی الاجتماعی..و نتیجة لذلک ارتبط کل شیء بالمجتمع و الشعب،و الأدب شأنه شأن مظاهر الفکر و الثقافة الأخرى توجه إلى الشعب و عکس قیمه الاجتماعیة.لذا ینبغی الحدیث عن شعر هذه المرحلة بوصفه شأناً عاماً و متعلقاً بشرائح واسعة من المجتمع و لیس بصفته ظاهرة جمالیة مقتصرة على النخبة المثقفة،فالشعر فی هذه الفترة قطع صلاته بالبلاط و الطبقات الراقیة فی المجتمع و اتصل بمخاطبیه فی کل بقاع البلاد بفضل الصحافة المتعددة و المتنوعة و عمل على إیصال خطابه السیاسی و الثوری إلى کافة أفراد المجتمع الإیرانی.